غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
567
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پيش نهاد ضمير ساختند فضاى شكارگاه از فر طلعت پادشاه سكندرجاه نضارت نگارخانهء چين يافت و نسر طاير بهواى آنكه طعمه شاهين شاهى كرد و از سپهر برين بجانب مركز زمين شتافت چرخ باز و بال بلند پرواز گشادهمنقار و چنك از خون آهو رنك دادند و سك و يوز از قيد جسته و بند گسسته چون برق و باد روى بسوى نخچير و گوزن نهادند مثنوى برون جستند بازان سبكخيز * به قصد صيد كرده چنك را تيز درآمد چنگل شاهين بتاراج * نه طوطى ماند بر بالا نه دراج كمين بگشادن يوزان ز هرسو * فروبسته ره جستن بر آهو ز سير تازيان تيز آهنك * فضاى دشت بر نخچير شد تنك و قمور قادر صحراى راستفنجان بهم رسيده بدستور استمرار پادشاه شير شكار بلوازم آن كار قيام نمود و بضرب تيغ و تير آهو و نخچير فراوان كشته گشته از احشا و امعاء آنها مدتى مديد زاغ و زغن را مائدهء پر فايده مهيا بود و شاه فلكاقتدار بعد از فراغ از آن كار بصوب ساوه مراجعت فرمود و در يكفرسخى آن بلده انيس الحضرة درمشخان و زينلخان و ساير نوئينان كه جهة امداد عوض سلطان بدار السلام بغداد رفته بودند همعنان رفيق توفيق بازآمده از خاك بارگاه سلاطينپناه روشنى ديدهء اميد حاصل نمودند و موكب همايون از ساوه بفراهان و از فراهان بكره رود رفته از آنجا بدامان كوهى كه در دو فرسخى مزار فايض الانوار امام سهل عليست شتافت و زياده بر بيست روز آن مرغزار دلفروز مضرب سرادقات جاه و جلال بود و در آن ايام بعرض پادشاه اسلام رسيد كه طايفهء از لشگر ماوراء النهر خيال عبور از آبآمويه و مرور بر ولايات خراسان در خاطر مخمر ساختهاند بنابرآن فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه درمشخان باتفاق زينلخان و ساير امراء عراق و مازندران بحدود فيروزكوه رفته ييلاق نمايند و اگر خبر تعرض فرق اوزبك بممالك محروسه محقق گردد امداد امير سلطان را پيش نهاد همت عالى گرداند و انيس الحضرة حسب فرموده بدان ممالك رفته مدة دو ماه بفيروزى و اقبال در ييلاق فيروزكوه و لار اوقات بهجت آثار مصروف داشت و پادشاه مؤيد منصور از منزل مذكور بمزار بزرگوار مظهر فيض جلى امام سهل على شتافته همت بر احراز طواف آن آن مرقد جنتآسا گماشت و بعد از تقديم لوازم زيارت مجاوران آن فرخنده مقام را باصناف ضلات و صدقات مبتهج و مسرور گردانيد آنگاه از راه سيلاخور بآق النك همدان خراميد و از آق النك آهنك النك همدان كرده پس از وصول بدان فضاى جانافزا اميره دباج كه سابقا در مقام اطاعت خدام پايهء سرير اعلى آمده باج و خراج بر گردن گرفته بود بدرگاه سلاطينپناه رسيد و در صباحى كه شاه صاحبتائيد مانند جمشيد خورشيد بر تخت بخت و كامرانى قرار داشت بسعادت پايبوس همايون كه نهايت آرزوى ملوك ربع مسكون همان تواند بود فايز شده پيشكش بسيار كشيد و روى نياز بر ساحت بارگاه جهانپناه سوده زبان باداى دعا و ثنا گويا گردانيد مثنوى كه شاها بقاى تو جاويد باد * لواى تو را مه چو خورشيد باد سزد تختگاهت فضاى سپهر * منور بانوار رخسار مهر